مهدیسمهدیس، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

مادرانه هایی برای دخترم

سال نو مبارک

سلام ناز گلم امسال اولین سالی که کنارمون هستی امیدورام سالهای سال نوروز را با تنی سالم و شاد جشن بگیری دخترک نازم خوشحالم خیلی خوشحال که امسال کنارمونی و با تو این نوروز را جشن گرفتیم توی خونمون سفره هفت سین انداختیم و سه تایی با هم کنار سفره نشستیم دعای یا مقلب القلوب را زمزمه کردیم مهدیسم دخترکم دوستت دارم و برات بهترینها را آرزو می کنم
1 فروردين 1393

خونه تکونی

دخترم این روزها سخت مشغول خونه تکونی هستیم  و شما هم این وسطها گاه گاهی دسته گل آب میدی الهی قربونت بشم عزیزم برات سبزه کاشتم گندم و شاهی به نیت همه  ان شاءالله سالی که پیش رو داریم سال خوبی برای همه باشه ...
20 اسفند 1392

نازکردن دخملی

مهدیس ناز دخترم این روزها یاد گرفتی قهر کنی وقتی چیزی را بهت نمیدم یا اجازه نمیدم کاری را انجام بدی قهر میکنی میری یه گوشه دراز می کشی با دستهای کوچیکت چشمها و صورتت را میگیری باسنت را میدی بالا بعد وقتی می بینی هیچ صدایی از کسی نمیاد یواش دستهات را از جلوی چشمهات برمیداری و بهمون نگاه می کنی توی چشمهات برق خنده میشینی و این یعنی آشتی الهی قربون اون دل پاک و معصومت بشم که اینقدر کوچیکه و فاصله قهر و آشتیت چند ثانیه است مهدیسم اگه یه وقتهایی یه چیزهایی را بهت نمیدم مطمئن باش برات ضرر داره و مادر و پدر نگران سلامتیت هستن وگرنه هر چقدر که بخواهی بازی کنی و خطری تهدیدت نکنه از نظر ما بلامانع است دوستت داریم ...
29 بهمن 1392

سفر به کیش

جمعه مصادف با روز تولد پدرت به کیش سفر کردیم همارهان ما توی این سفر دایی مجید و زن دایی و خاله بودن تو اولین باری بودی که سوار هواپیما می شدی وکمی با تعجب به همه چیز نگاه می کردی توی هواپیما هم کمی بازی کردی و تا آخر سفر به خواب رفتی اولین تولد بابا را با حضور تو در کیش و داخل هتل جشن گرفتیم کیش هوا ابری و بارانی بود و روز آخر سفر هوا آفتابی شد روزهای خیلی خوبی را در کیش گذراندیم در گردشمان به دور جزیره به شهر زیر زمینی کاریز درخت 1000 ساله کشتی یونانی محل قدیمی و بومی کیش و بازار پدیده دیدن کردیم من و بابائی سوار جت اسکی شدیم خیلی خوش گذشت خیلی روزهای خوبی را گذراندیم عکسها را برات می ذارم ...
25 دی 1392

خدا را شکر که تو هستی

مهدیس نازم روزی هزاران بار خدا را به خاطر داشتنت شکر می کنم لذت بودنت به قدری زیاد است که با هیچ چیزی برابری نمی کند زمانی که دستانم را بر روی صورتت می کشی دنیا برایم زیبا می شود هنگامی که از نبودنم دلتنگ می شوی زندگی را به گونه ای دیگر می بینم هر زمان دهان کوچکت را برای بوسیدنم باز میکنی زیباترین لحظات زندگیم رقم می خورد کنارت آرامشی عجیب دارم همانگونه که از نبودن پدرت ناراحت می شوم از نبودن تو هم می رنجم دوس دارم تمام لحظه های بیداری و خوابت را در کنارت باشم و از تمامی این لحظه ها شاد شوم دوستت دارم عزیزم دوستت دارم دوست داشتنی که تصوری برایش نیست دخترکم خدا را شکر که تو هستی
25 دی 1392

تولد پدر

همسر مهربانم تولدت مبارک دوستت دارم دختر نازم این متن پیامک امروزم به پدرت بود دخترکم پدرت بهترین مرد دنیاست  من عاشقانه دوستش دارم و بهترین روزهای زندگیم را در کنار پدرت گذراندم پدرت زیباترین خاطرات را برایمان رغم زده است امیدوارم سالهای سال سایه اش بر سر هر دویمان باشد آمین
20 دی 1392

اولین برف

دخترکم امرو سفیدی برف مرا به خاطره ها برد به روزهای قشنگ کودکی ام آن زمان که بی مهابا درم یان برفها می دویدم و با ذوق و شوقی کودکانه آدم برفی قصه ها را به عالم واقعی پیوند می دادم آن زمان که دستان سرد و یخ زده ام را ها ها ها میکردم تا کمی گرم شود آن هنگام که گوله برفهای کوچکک را به سوی هم سالگان خود پرتاب می کردم یادش به خیر امروز هم تو اولین برف زندگیت را تجربه کردی  برفها را گوله کردم و برکف دستانت نهادم با شوقی کودکانه به آب شدن برفها می نگریستی و چشمانت پر از علامت سوال و تعجب بود مادر فدای تمامی نگاههایت دردانه زندگیم
11 دی 1392

شب یلدا

دخترکم دیشب اولین شب یلدا را تجربه کردی بلندترین شب سال دیشب را خونه آقاجون  با حضور عمه ها و دایی و زن دایی جشن گرفتیم دختر مهربونم توی این شب برات بهترین ها را آرزو کردم از خدا خواستم زندگیت به بلندای این شب طولانی پر برکت باشه از خدا خواستم سفیدی و پاکی برف همه جای زندگیت را پر کنه و زندگیت همیشه و همیشه پر از شادی باشه حتی کنار مشکلات و سختیهای این زندگی روحیه ستیزه گر و تلاش جو را از دست ندی مهدیسم همینطور که این روزها برای رسیدن به هدفت بارها و بارها تلاش می کنی برای ایستادن روی پاهای کوچیکت شاید صدها بار تا حالا به زمین خوردی اما باز بلند شدی در آینده هم همینطور باش این روحیه را هیچ وقت فراموش نکن و از بین نبر...
1 دی 1392

ایستادن

دختر نازم مهدیسم امشب روی پاهای نازت ایستادی این اولینهایت مبارک باشد روزنامه های بابا روی میز بود و تو از ساعت های تقریباً 8 شب تلاش می کردی که دستت به روزنامه ها برسه قربون این تلاشهات بشم بعد از 2 ساعت تکاپو ساعت 10:30شب بود که یهو دیدم دستت را به میز گرفتی و داری بلند میشی از پشت مراقبت بودم که نیوفتی روی پاهات بلند شدی و از شوق جیغ کشیدی و دستهات را روی روزنامه ها کوبیدی عزیزکم زانوهات هنوز قوت نداره و می لرزه الهی قربون زانوهای کم جونت بشم خیلی دوست دارم دوست داشتنم را حد و مرزی نیست عاشقانه می پرستمت
18 آذر 1392

8ماهگی

دختر نازم امروز وارد ماه هشتم زندگیت شدی مثل خیلی ماهها دیگه دیشب یه کار جدید انجام دادی اون هم  این بود که تونستی بشینی هنوز خیلی نمی تونی تعادلت را حفظ کنی ولی در همین حد هم خیلی خوبه دخترم این روزها یکی از بازیهای مورد علاقه ات اینه که من و بابا ماشین های بابایی را بیاریم و هل بدیم تو هم با بدنت پل درست کنی و ماشین ها از زیرت رد بشن خیلی با این حرکت خوشحال می شی یه شیرین کاری جدید هم انجام می دی می ری توی آشپزخونه و کشوی گاز را بیرون میکشی و کلی وسایل را بهم میریزی خدا از این به بعد عاقبت ما را به خیر کنه دختر نازم این روزها خیلی به مراقبت بیشتری نیاز داری چون که دیگه به همه جای خونه سرک میکشی یه چیز دیگه هم این ک...
13 آذر 1392