مهدیسمهدیس، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

مادرانه هایی برای دخترم

روزهای سخت

مهدیسم این روزها برای من خیلی سخت می گذرد هر روز بعدازظهر وقتی که میان و می برنت گریه می کنم نمی دونم هیچ کس حسم را نمی فهمد هیچ کس نمی فهمد که من برای تو برای آغوشت برای بوییدنت برای شیطنت هایت دل تنگم هیچکس نمی فهمد من از صبح تا ساعت 3 تو را نمی بینم و دلتنگ ندیدنت می شوم و بعد از این ساعت حق دارم ساعتی با تو تنها باشم  ساعتی با تو خلوت کنم این زورها سخت می گذرد خیلی سخت من در اندوه نبودنت خم می شوم می شکنم در غم مادری نکردن در حسرت سیر دیدن تو این روزها همه می خواهند برایت مادری کنن یعنی می توانن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سوال خنده داریست پس من کجای زندگی تو ایستاده ام کجااااااااااااااااا این روزها خیلی ها نمی دانند با رفت و ...
6 آذر 1392

محرم

این روزها روز های عزاداری برای امام حسین و اولاد و اصحاب امام حسین   امیدوارم بتونم تو را از راهروان این امام تربیت کنم . مهدیسم تو  را هم لباس طفل شیر خوار امام حسین را پوشوندیم عکسهات را می ذارم ...
22 آبان 1392

این روزها

این روزها خیلی شیطون شدی همه جای خونه سرک می کشی با ماشین های بابائی بازی می کنی خودت را با سرعت برق و باد به همه وسایل می رسونی عزیزم داری دنیای جدیدی را تجربه میکنی به همین علت بهت اجازه میدم  تا جایی که برات خطر نداشته باشه همه چیز را امتحان کنی وقتی بر می گردم خونه دستهات را میاری توی صورتم و با دهن باز یه جورایی انگار بوسم میکنی وای مهدیسم وقتی با اشتیاق بهم نگاه میکنی دنیام بهشت میشه  بهت سوپ دادم  و تو دوست داشتی کلی غذاهای متنوع برات درست می کنم و تو معمولاً از همشون استقبال می کنی از میوه هم خیلی خوشت میاد به محض اینکه ظرف میوه میاد روی میز به سمتش میری ولی الهی قربونت بشم دستت بهش نمیرسه کدو حلوا...
19 آبان 1392

برگشتم سر کار

مهدیسم دختری از دیار فرشته های آسمانی مامان برگشت سر کار دختر نازم امروز وقتی صبح داشتم می رفتم چشمهای مشکی قشنگت را باز کردی و با تعجب بهم نگاه می کردی مدام با نگاهت  دنبالم می کردی نمی دونی چقدر لحظات سختی بود  توی راه گریه کردم مامان برای این تصمیمش دلایل محکمی داره امیدوارم هیچ وقت توی اینده از دست مامانت به خاطر این کارش دلگیر نشی هروقت که خواستی برات دلایلم را توضیح میدم من و بابائی خیلی دوست داریم 
12 آبان 1392

آتلیه

من و بابا شما را بردیم آتلیه تو خیابان مرزداران  عکس های قشنگی ازت گرفتن مثل همیشه به دوربین علاقه نشون دادی و کلی ژست های خشگل گرفتی وقتی عکسهات را گرفتم اینجا می ذارم   1آبان رفتیم عکسهات را از آتلیه گرفتیم عکسهات خیلی قشنگ شده بود ولی هر کاری کردیم  عکاس فایل اصلی عکسهات را نداد به یکی از قولهاش هم عمل نکرد عیبی نداره همین ها هم خیلی قشنگ شده زن دایی لیلا قول داد برات با همین امکانات کم آلبوم دیجیتال درست کنه ...
10 آبان 1392

سفر به مشهد

شنبه 4 آبان ماه به مشهد رفتیم اولین سفرت به این بهشت کوچک نمی دانی چقدر در آن حال و هوای معنوی گم شده بودیم در روز آخر سفر بارانی زیبا در مشهد می بارید و من در زیر آن باران و در بارگاه ملکوتی امام رئوف از خداوند خواستم بهترین تقدیر را برایت رقم بزند فرشته کوچک زمینی ام دوستت داریم
9 آبان 1392

اولین پیک نیک گروهی

دختر نازم شما دیروز با دوستهای مامانی و نی نی های نازشون به یه پیک نیک توی پارک بانوان دعوت بودی اکثر دوستهای مشترکمون اومده بودن من با ماماناشون دوستم و شما با نی نی ها وایییییییییییییییییی مهدیسم 15 تا یچه هم سن و سال خیلی خوب بود و خوش گذشت از خال فسقلی هم تشکر می کنم به خاطر اینکه زحمت کشیدن و من و شما را بردن و آوردن سید های جمع هم بهت کادو دادن ...
24 مهر 1392

معرفی چند سایت خوب

دخترم از این سایتها برات آهنگ و داستان صوتی به زبان انگلیسی دانلود کردم و هر روز با هم گوش می دیم اینجا اسم این سایتها را می ذارم تا هیچ وقت فراموش و یا گم نشن دانلود شعر http://www.eslthemes.com/music/a_music_index.htm دانلود داستان http://archive.org/search.php?query=raisingaraider داستان  آنلاین http://www.starfall.com/n/N-order/store.htm http://www.education.com/activity/math/ ...
10 مهر 1392

شش ماهگیت مبارک

مهدیسم امشب قدم به ششمین ماه از زندگیت گذاشتی مبارکت باشد امیدوارم بهترین ماهها و سالها را پیش رو داشته باشی دوستت داریم امضاء مامان  و  بابا
10 مهر 1392