روزهای سخت
مهدیسم این روزها برای من خیلی سخت می گذرد هر روز بعدازظهر وقتی که میان و می برنت گریه می کنم نمی دونم هیچ کس حسم را نمی فهمد هیچ کس نمی فهمد که من برای تو برای آغوشت برای بوییدنت برای شیطنت هایت دل تنگم هیچکس نمی فهمد من از صبح تا ساعت 3 تو را نمی بینم و دلتنگ ندیدنت می شوم و بعد از این ساعت حق دارم ساعتی با تو تنها باشم ساعتی با تو خلوت کنم این زورها سخت می گذرد خیلی سخت من در اندوه نبودنت خم می شوم می شکنم در غم مادری نکردن در حسرت سیر دیدن تو این روزها همه می خواهند برایت مادری کنن یعنی می توانن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سوال خنده داریست پس من کجای زندگی تو ایستاده ام کجااااااااااااااااا این روزها خیلی ها نمی دانند با رفت و ...
نویسنده :
مینا
9:47






