مهدیسمهدیس، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

مادرانه هایی برای دخترم

بدون عنوان

بعد از تلاشت برای گرفتن پاهای کوچولوت امروز بلاخره این پاهای خوشمزت را توی دهنت کردی مامانی مزه اش چطوره که این جوری انگشتهای پات را میمکی   ...
6 مهر 1392

موفقیت جدید

مهدیسم دختر نازنینم این موفقیت جدید توست امروز بلاخره بعد از چند روز تلاش تونستی با دو تا دست های کوچیکت پاهای نازت را بگیری ...
30 شهريور 1392

یک روز با دخترم

مهدیس عزیزم امشب اومدم تا برات بگم این روزها از صبح که از خواب بلند میشی تا شب چه کارهایی می کنیم اول صبح که از خواب بلند میشی بعد از اینکه دست و صورتت را شستم حدودساعت 9 برات چند قطعه از آهنگ های موزرات را می ذارم بعد هم یک سری آهنگ های شاد کودکانه به زبان انگلیسی و فارسی بعد می برمت توی اتاقت و کلی باهم بازی می کنیم برات همه عروسکهات را میارم تو هم ذوق میکنی آویز گردون تختت را روشن میکنم و تو هم عاشقش هستی توی همین حین که داری با عروسکهات بازی می کنی من هم به یه سری از کارهای خونه میرسم  تقریباً ساعت 12 یه چرت یک ربعه میزنی من هم این فرصت سعی میکنم یه سری به اینترنت بزنم و گاهی هم لباسهات را می شورم و وقت برای اینترنت ...
26 شهريور 1392

بزرگ خواهی شد

مهدیس عزیزم می دانم به زودی بزرگ خواهی شد آنقدر بزرگ که دیگر در آغوشم جای نمگیری آنقدر بزرگ که دیگر برای انجام کارهایت نیازی به کمک من نداری می دانم بزرگ خواهی شد و روزی مستقل از من رفتار خواهی کرد از همین امروز دلم برای آغوش گرفتنت تنگ می شود و برای بازی کردن خندیدن و نوازش کردنت در این ساعتها تمام تلاشم را می کنم که تمامی این لحظات را با ذره ذره وجودم استشمام کنم با ذره ذره وجودم با تو زندگی کنم و از بودن با تو لذت ببرم نمی دانی چقدر شیرینی و چقدر برای من دوست داشتنی دخترم می خواهم بدانی روزی که بزرگ شدی هر گز آغوش مادرت کوچک نخواهد بود و تو هر لحظه که اراده کنی این آغوش این دست نوازشگر و این لبخند برایت آماده است پس همواره در ...
20 شهريور 1392

دست خوردن دخملی

این عکسها را دیشب برای دوستای گلم توی تایپیک نی نی های اردیبهشت 92 گذاشتم هر دفعه یه سوژه عکس از نی نی های نازمون می ذاریم سوژه این دفعه این بود ...
17 شهريور 1392

به بهانه روز دختر

  دختران فرشتگانی هستند از آسمان برای پر کردن قلب ما با عشق بی پایان دخترم مهدیسم الان که دارم برات می نویسم آروم تو آغوشم خوابیدی صدای نفسهات نغمه زندگی زیبایی برای منه دوستت دارم و از خدا می خواهم این معصومیت و پاکی را هیچ وقت ازت نگیره روزت مبارک این عکست را هم چند دقیقه پیش قبل از اینکه بی قراری کنی و دلت آغوش مادر را بخواد گرفتم ...
16 شهريور 1392

بدون عنوان

دخترم الان روی پاهایم نشسته ای و من تنگ در بغل گرفته امت  می خواهم بدانی دغدغه امروزم تربیت درست تو می باشد هر روز صبح به این می اندیشم چکونه تو رشد خواهی کرد و من چه سهمی در این رشد جسمی و روحیت خواهم داشت مقاله ها کتاب ها سایت ها را زیر رو رو می می کنم تا مطلبی جدید بیاموزم و به کار ببندم همه تلاش هایم برای این منظور است که تو دختری شایسته باشی دخترم می دانم که تو لیاقت بهترین ها را داری راستی این را هم بگویم در روز 10 شهریور اولین غلتت را زدی مبارکت باشد
15 شهريور 1392

واکسن 4 ماهگی

دخترم امروز واکسن چهار ماهگیت را زدیم اولش یه خورده گریه کردی ولی وقتی توی آغوشم گرفتمت خیلی زود آروم شدی ازت ممنونم که به آغوش مادرت اعتماد داری و میدونی که بهترین جای دنیاست
10 شهريور 1392