مهدیسمهدیس، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

مادرانه هایی برای دخترم

فعالیت های یک ما ه گذشته

دختر نازنینم در این ماه بسیار توانمند تر شده ای به راحتی راه می روی می دوی و شاد زندگی می کنی به موزیک های زبانت همچنان گوش می دهی و دیگر نسبت به آنها واکنش نشان میدهی در کلاسهایت نیز پیشرفت خوبی داشته ای و بسیار بابت این موضوع خوشحالی شعر الکم و دولکم را به خوبی می شناسی و بعضی از حرکات را انجام میدهی مربیت مونا بسیار تشویقت می کند و  تو مدام در حال شیطنت در کلاس هستی و فعالیت بسیار خوبی انجام میدهی در جلسه دوم کلاست با ماست نقاشی کشیدی و در جلسه چهارم با آرد دخترک نازم به دنبال کلاس جدیدی برایت می گردم در جمع بچه ها بسیار  شاد هستی امیدوارم همیشه شاد باشی ...
1 مرداد 1393

این روزها

مهدیسم این روزها روزهای سختی را می گذرونی بسیار بد غلق شدی و با  کوچکترین مخالفتی عصبی میشی احساس می کنم باید منتظر جوونه زدن دندون های آسیابت باشم . همیشه موقع جوونه زدن دندونهات کمی بهم میریزی دخترک نازدونه من این روزها نماز می خونی الهی قربونت بشم  سرت را روی مهر می ذاری  مهر را می بوسی  فعلاً از نماز این کارهاش را یاد گرفتی تمرین های زبانت هم چنان ادامه داره و فعلاً فقط  سی دی ها را گوش میدی کلاس زبان هم ثبت نامت کردم البته کلاس که نه یه کارگاه آموزشی که فقط  اونجا بازی می کنی و کلی بهت خوش می گذره نازنینم این روزها کاملاً می تونی راه بری  و یه وقتهایی حتی می دویی هفته پیش  ...
27 خرداد 1393

اتفاقات قشنگ

  دخترک نازم  امسال برای اولین بار 13 اردیبهشت با همدیگه رفتیم نمایشگاه کتاب و این اولین تجربه شما از حضور در نمایشگاه کتاب بود اولین دندون از لثه های بالات هم دراومد تقریباً دو روز قبل از تولدت هفته گذشته  دو قدم برداشتی و دیروز پنج قدم  هر روز مهارتهای راه رفتنت بیشتر و بیشتر میشه ازم می خوای که دستات را بگیرم و تاتی کنیم و نمی دونی با اون قدمهای کوچیکت چقدر دنیای زیبایی را بهم هدیه میدی نمی دونی چقدر مشتاقم برای گرفتن دستان کوچیکت و قدم قدم راه رفتن نمی دونی که چقدر عاشقانه قدم برداشتن هات را نگاه می کنم دیگه دوست نداری چهار دست و پا بری  دخترکم خیلی زود داری بزرگ میشی و من هر  ل...
28 ارديبهشت 1393

روز پدر

دختر که باشی... میدونی اولین عشقت پدرته محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پدرته مردانه ترین  دستی که میتونی تو دستت بگیری و دیگه از هیچی نترسی دستای گر و مهربونه پدرته بابا جون دوستت دارم مهدیس
23 ارديبهشت 1393

برگزاری جشن تولد یکسالگی مهدیس خانوم

دختر نازنینم مهدیسم جشن تولدت را با یه روز تاخیر و روز پنجشنبه برگزار کردیم همه چیز عالی بود و خیلی خوب از چهارشنبه شب من و بابا مرتضی کلی کار کردیم  صبح پنجشنبه هم با کمک دایی مجید و زندایی لیلا خونه را تزیین کردیم  خیلی بهمون کمک کردن ان شآء الله تولد نی نیشون از خجالتشون در بیاییم از جشن تولدت بگم که همه اومدن  و کادوهای خشگل برات اوردن بابا و مامان جون برات یه دوچرخه خشگل خریدن دای مجید برات چراغ خواب موزیکال اورد عمه ها هم برات عروسک و  پول آورده بودن خلاصه همه کلی شاد بودن و خیلی خوش گذشت دخترک نازم برات بهترین ها را آرزو دارم امیدوارم بتونم برات بهترین روزها را رغم بزنم و از همه جهات خ...
13 ارديبهشت 1393

تدارکات تولد مهدیس

این روزها حسابی درگیر تدارکات تولدت هستم امیدوارم  جشنت به خوبی برگزار بشه  خیلی کارها برات میخوام انجام بدم تم جشن تولدت هم کیتی هست برات ریسه  و  لیبل نوش جان و... هم درست کردم الهی قربونت بشم الهی که صد ساله بشی کارت دعوتت این هم برگه یادگاریته ...
7 ارديبهشت 1393

روز مادر

مهدیس نازنین پارسال  دقیقاً شب تولد  حضرت فاطمه به دنیا اومدی و بهم بهترین هدیه را دادی امسال یه حس دیگه ای پیدا کردم انگار حس مادر بودن لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه تکامل پیدا میکنه خدا را شکر می کنم که  مادر هستم و از اون خدای مهربون میخوام لیاقتش را هم بهم بده دخترکم ممنون با شاخه گل زیبات ازم تشکر کردی ممنون از لطفت تو بهترین دختر دنیایی و من به بودنت افتخار می کنم دوستت دارم
31 فروردين 1393